تبلیغات
دلنوشته های دخترونه - تو قشنگ ترینی
تو قشنگ ترینی
" تو قشنگ ترینی "

فاصله ی دخترک تا پیرمرد یک نفر بود ؛ روی نیمکت چوبی ، روبه روی یک آبنمای سنگی .
پیرمرد از دختر کوچولو پرسید : غمگینی ؟
دخترک جواب داد : نه
- مطمئنی ؟
نه !
- چرا گریه میکنی ؟
دوستام منو دوست ندارن
- چرا ؟
چون قشنگ نیستم
- قبلا هم اینو به تو گفتن ؟
نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا به حال دیدم.
راست میگی ؟
- آره از ته قبلم
دخترک بلند شد ، به پیرمرد لبخندی زد و به طرف دوستانش دوید .
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هایش را پاک کرد کیفش را باز کرد و عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت ...

موضوعات: داستان کوتاه ،
[ سه شنبه 25 خرداد 1395 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ شکوفه ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب